هنر گناه نیست

خرید بک لینک
وقتی خدا دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت.
ماهی فریاد می زند: ای خدا مرا کور نکن ،نگذار وارد تور شوم ،ماهیگیر داد می زند: خدایا ماهی را کور کن ،وادارش کن وارد تور شود.
خدا به کدامش گوش کند؟
گاهی حرف ماهی را گوش می کند و گاهی حرف ماهی گیر را و این جوریست که دنیا می چرخد.

آخرین وسوسه مسیح
نیکوس کازانتزاکیس

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:27

u200d

من هیچ کسم! تو کیستی؟
تو هم آیا هیچ کسی؟
پس ما یک جفتیم.
به هیچ کس مگو!
مبادا رسوایمان کنند!
چه ملال آور است،کسی بودن!
چه شرم آور است همچون غوکان
نام خود را در سراسر بهاران
به منجلابی ستایشگر گفتن!

(امیلی دیکنسون )

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:27

من آدم قوی ای هستم که از هیچ چیز نمی ترسد. هیچ حادثه یا فردی مرا دچار تشویش و نگرانی نمی کند. زندگی من پر از شتاب و قشنگی ست. بارها این را تکرار می کنم. به دفعات, در تک تک لحظاتی که سالم هستم و می توانم بیاندیشم. من آدمی متظاهر و دو رو هستم که در تنهایی خود غرق شده و این را با تمام وجود حس می کند. آدمی که عشق را در میان انسان ها و به نام خدا گشته و نیافته. من آدمی هستم که از قشنگی می ترسد.تمام رویداد های طبیعی و ساختگی برای من خطر است. در تمام لحظه های روز می اندیشم که صدای نفس های من را چه کسانی می شنوند؟! بله. بله. من آدم بدبختی هستم. کسی که می گرید. ناراحت می شود. برای خودش برای دیگران. محدود تر و بیچاره تر از همه و همیشگی خودش.من آدم کج اخلاق و عصبی ای هستم و به این موضوع اعتراف می کن هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: استفراغ, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:27

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:27

غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟

پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم
غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آن جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند

طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل، نشیند؟

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:27

صفحه بندی